تحلیل رویدادها

پیوست ژئوپلیتیک طرح های عمرانی، بایسته ای گریزناپذیر

  • PDF

دکتر مراد کاویانی راد، دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

یافته های موجود گویای آن هستند که محیط زیست کشور در بسیاری از مناطق به ویژه در پیرامون کلان شهرها، توانش اکولوژیک خود را از دست داده و به صورت فزاینده ای شکننده شده است و بهبود آن هم در کوتاه مدت ناشدنی است به گونه ای که اگر فروسایی محیط زیست کشور را بزرگترین عامل تهدید کننده امینت کشور بدانیم به گزاف نرفته ایم. برای نمونه بیش از 85 درصد آب های زیرزمینی کشور مصرف شده و به پایان رسیده اند. این در حالی است حداکثر باید 40 درصد از این توانش آبی استفاده می شد. به دیگر سخن، دیگر آبی وجود ندارد. پیامدهای این وضعیت، دست کم طی دو دهه گذشته فرونشست زمین، کوچ روستاییان به شهرها و افزایش تنش های اجتماعی آب پایه بوده است. به یاد داشته باشیم که یک از رخدادهای یاد شده کارکردی زنجیره وار دارند و خود می توانند خاستگاه تنگناها و پریشانی های دیگر شوند. وضعیتی که با توجه به دگرگونی های اقلیمی و تغییر الگوی بارش در آینده نزدیک نیز بر پیامدها و سویه های آن افزوده خواهد شد.داده های موجود نشان می دهند که با وجود اهمیت محیط زیست در امنیت و توسعه پایدار کشور، جُستار ارزیابی محیط زیستیِ طرح و برنامه‌هادر قانون‌ برنامه های سوم، چهارم و پنجم با وجود تأکید کارگزاران سطح کلان نظام و تأکید اصل یکصد و سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، چندان در کانون کنش و روش تصمیم گیران و برنامه ریزان قرار نداشته است. با این حال، یافته های موجود گویای آن هستند که در قالب برنامه ششم قرار است همه طرح‌ها پیوست زیست محیطی داشته باشند تا از این پس در طرح ها و پروژه های بزرگ تولیدی، خدماتی و عمرانی آسیب نبیند. بر بنیاد تعریف ژئوپلیتیک یا جغرافیای سیاسی به عنوان علمی که «ابعاد سیاسی فضای جغرافیایی در قالب کُنش متقابل مناسبات قدرت(در ابعاد همزیستی، هماوردی، کشمکش، تنش و جنگ) با قلمرو(فضا و سرزمین) و قلمرومندی (قلمروخواهی، قلمرو سازی و قلمروداری) سازه های انسانی را مطالعه می‌کند» بخش کلانی از «بحران محیط زیست» و «امنیت محیط زیست» کشور، سرشت و کارکردی ژئوپلیتیک دارد. عرصه یاد شده گواه بر رخساره کاربردی این دانش است که می تواند در شکل سند ملی و راهبردی به واکاوی و راهکار دهی برای «بحران محیط زیست» و «امنیت محیط زیست» در قالب مقیاس های فروملی، ملی و فراملی بپردازد. در قالب رویکرد ژئوپلیتیک محیط زیست،وجود سه متغیر کُنش متقابل مناسبات قدرت، قلمرو و قلمرومندی،مسائل و رویدادهای جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک در مقیاس خرد تا کلان (فروملی تا جهانی) از رخدادها و مسائل رشته های محیط محیط زیستی و حتی علوم همسایه(علوم سیاسی، روابط بین الملل و جامعه شناسی)متمایز می شود. بر بنیاد چنین رویکردی، جغرافیدانان سیاسی کشور می توانند خواستار همکاری با سازمانها و نهادهای درگیر در «بحران محیط زیست» و «امنیت محیط زیست» دست کم در دو مقیاس فروملی و ملی شوند و بکوشند در قالب طرح مفهوم«پیوست ژئوپلیتیک طرح های عمرانی» مانع از فروسایی و نابودی فزاینده محیط زیست و بنیادهای زیستی کشور شوند و توانش مندی علم خود را به آگاهی دست اندکاران و گردانندگان کشور برسانند.

آخرین به روز رسانی در سه شنبه 23 شهریور 1395 ساعت 11:05

چیستی رویکرد ژئوپلیتیک

  • PDF

چیستی رویکرد ژئوپلیتیک

دکتر مراد کاویانی راد دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

در بسیاری از متون جغرافیای سیاسی گزاره«رویکرد ژئوپلیتیک» به کار رفته است بی آنکه نویسنده (گان) از گزاره یاد شده تعریف و تفسیری به دست داده باشد. دست کم طی چند سال گذشته یکی از دلمشغولی های نگارنده گزاره یاد شده بوده است همچنین در گفتگوهایی که تا کنون با دانشجویان و پژوهشگران این حوزه داشته ام بارها درباره این موضوع پرسش و چالش به میان آمده است. در نوشتار پیش روی کوشش بر آن است کهگزاره«رویکرد ژئوپلیتیک» واکاوی شود.در متون پیش گفته که در بخش «آخرین دیدگاهها» وب گاه انجمن ژئوپلیتیک آمده است نویسنده بارها بر همسانی و یگانگی دو دانش واژه جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک پای فشرده است. بر بنیاد تعریفی که نگارنده از جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک به دست می دهد«علمی است که ابعاد سیاسی فضای جغرافیایی را در قالب کُنش متقابل مناسبات قدرت(در ابعاد همزیستی، هماوردی، کشمکش، تنش و جنگ) با قلمرو(فضا و سرزمین) و قلمرومندی (قلمروخواهی، قلمرو سازی و قلمروداری) انسان مطالعه می‌کند( که شرح مفصل آن عمدتاً در فصل ششم کتاب فلسفه جغرافیای سیاسی آمده است). وجود سه متغیر کُنش متقابل مناسبات قدرت، قلمرو و قلمرومندی،مسائل و رویدادهای جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک در مقیاس خرد تا کلان (فروملی تا جهانی) از رخدادها و مسائل علوم همسایه(علوم سیاسی، روابط بین الملل و جامعه شناسی) متمایز می کند. از آنجا که «میل به بقا» و «میل به بهزیستی» در کانون توجه کنشگران و بازیگران جغرافیای سیاسی است و این مهم از رهگذر «شناخت وضع موجود به ویژه در بخش بنیادهای قدرت و مناسبات قدرت»، «ارزیابی منافع و مصالح در وضعیت کنونی و آینده» و «داشتن راهبرد برای پاسداشت وضع موجود یا دگرگون سازی آن» ممکن است. قلمروداران ناگزیر از چینش متغیرهای ژئوپلیتیک در سپهر گفتمان هایی هستند که کم ترین هزینه و بیتشرین دستاورد در امور امنیتی و رفاهی برای شهروندان داشته باشد. به دیگر سخن، آنچه اصالت دارد امنیت و رفاه جامعه است که دست یابی به آنها در قالب طیفی از مناسبات قدرت(از  همزیستی تا جنگ) کاربردی می شود. برای نمونه امروزه گفتمان امنیت فراگیر و قلمروداری دموکراتیک در کانون گفتان های جهانی هستند و هر گونه موضع گیری بیرون از این چهارچوب به منافع و مصالح کنشگران جغرافیای سیاسی آسیب می رساند.بر این پایه، رویکرد ژئوپلیتیک در پیوند با تصور ژئوپلیتیک کنشگران قدرت از مناسبات قدرت در مقیاس های مختلف و چینشی است که از متغیرهای ژئوپلیتیک برای تقویت قدرت یا پاسداشت وضع موجود به کار می برند. از این رو، رویکردهای ژئوپلیتیکعمدتاً ماهیت گفتمانی دارند که به فراخور پیشرفت فناوری و صنعت و دگرگونی های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی طی زمان جلوه و نمودی نو می یابند. از دیگر سو، درهم تنیدگی مقیاس ها و اثرپذیری و اثرگذاری رویدادها و مسائل جغرافیای سیاسی، قلمروداران در مقیاس فروملی تا جهانی را ناگزیر به ارج گذاری به ارزش های جهانی در حوزه قلمرداری دموکراتیک، محیط زیست، حقوق شهروندی، کارامدی، پاکدستی، گسترش زیرساخت های آموزش همگانی به ویژه در بخش فناوری های نو، توجه به افکار همگانی و آزادی بیان، پیکار با تهدیدهای نو پدید، صلح، تروریسم و غیره کرده است. بر این بنیاد، در همتیدگی مقیاس ها و گفتمانی بودن رویکردهای ژئوپلیتیک، فرصت ها و تهدیدهای بسیاری در برابر کنشگران جغرافیای سیاسی گشوده است و اینجاست که هنر راهبردشناسان(استراتژیست ها) و جغرافی دانان سیاسی در چینش متغیرهای ژئوپلیتیک در مقیاس های گوناگون جغرافیای آشکار می شود که کدام گزینه را با کمترین هزینه و بشترین دستاورد برای پاسداشت مصالح و منافع شهروندان برگزینند.

آخرین به روز رسانی در دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 09:58

جغرافیای سیاسی علمی زایا یا سَترون

  • PDF

جغرافیای سیاسی علمی زایا یا سَترون

مراد کاویانی راد، هیات علمی گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

ایستایی و پویایی علوم در ابعاد معرفتی و کاربردی آنها نهفته است. داشتن ما به ازای بیرونی، بنیادی بخش هر علم است که بر بنیاد آن هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی آن علم تعیین می شود. چنانچه بپذیریم جغرافیای سیاسی علمی است که به مطالعه کنش متقابل جغرافیا و سیاست می پردازد پیشینه این کنش متقابل را بایستی در نخستین اجتماعات انسانی پی گرفت. یعنی همان زمانی که امنیت،هویت، منفعت و مصلحت گروهی در پیوند با قلمرو مطرح شدند. بر این پایه،از زمانی که کنش و منش انسان-اجتماع سرشتی قلمرو محور یافت، جغرافیای سیاسی در عرصه عمل بنیاد نهاده شد اما یافته های موجود گویای آن هستند که همسان دیگر علوم انسانی پویایی لازم را در گستره مفهوم سازی و نظریه پردازی نداشته است.چرایی این ناکامی این پرسش را پدید می آورد که اساساً این علم زایندگی و پویایی دارد یا سترون (نازا)است. طرح دانش واژه جغرافیای سیاسی در اوایل سده هیجدهم نشان می دهد که ذهنیت و گزارهایی وجود داشته است که اساساً واژگان یا علوم آن دوران از طرح مسئله آن ناتوان بوده اند. از این رو، هر چند که در عرصه عمل دیرزمانی بود که کنش و منش انسان و اجتماع سرشتی قلمرو محور یافته بود اما طرح دانش واژه یاد شده بایستگی آن را مطرح می کرد اما کم کاری و کاستی های موجود در عرصه گزاره های علمی را چگونه باید توجیه کرد. سیری در تاریخ جغرافیای سیاسی نشان می دهد که این علم از زمان پیدایش تا کنون برخاسته از رخدادهای سیاسی و اجتماعی با ایستایی ها و فراز و فرودهای بسیار رو به رو بوده که آن را از پویایی و باروری بازداشته است. طی همین مدت نیز نمودهای عینی و ذهنی در پیوند با جغرافیای سیاسی در قالب علوم همسایه(علوم سیاسی، جامعه شناسی و روابط بین الملل)  مفهوم سازی و نظریه پردازی شدند و به نام آنها ثبت شد. نگارنده بر این باور است که علاقه مندان و پژوهشگران جغرافیایی سیاسی ناگزیر از آموختن مبانی و بنیادهای نظری علوم همسایه هستند. آموختن مبانی این علوم در گام نخست نشان می دهند که بسیاری از گزاره های این علوم سرشت و نمودی جغرافیایی سیاسی دارند در گام دوم جغرافیدانان سیاسی را برای مفهوم سازی و نظریه پردازی در عرصه ها نو برخواهد انگیخت که این گام ها در نهایت به تناوری این علم خواهد انجامید. زیرا امروزه در مقیاس های مختلف جغرافیای شاهد بروز دگرگونی ها و رویدادهایی هستیم که دقیقاً در چارچوب جغرافیای سیاسی می گنجند. به نظر می رسد بر بنیاد چنین شناسه ها و ویژگی هایی بوده که این علم از دهه 1960 به بعد به سوی علوم اجتماعی و فلسفه کشیده شده و طی این مدت نیز بالندگی زیادی داشته است. از این رو، زایایی یا سترونی آن متأثر از رویکرد جغرافیدانان سیاسی خواهد بود که افزون بر آموختن بنیادهای علم جغرافیا، بنیادهای علوم همسایه را نیز بیاموزند و به یاری فناوری های نو مسائل جغرافیای سیاسی مبتلا به جامعه را بکاوند و راهکارهای لازم را پیشنهاد کنند که بی گمان مسئله یابی و راهکارهای پیشنهادی نیز از ژرفا و جامعیت بیشتری برخودار خواهند بود.

 

 

آخرین به روز رسانی در شنبه 19 دی 1394 ساعت 10:42

جغرافیای سیاسی علم قلمروداری است

  • PDF

مراد کاویانی راد، استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

کنش متقابل جغرافیا و سیاست در هر مقیاس جغرافیایی( فروملی، ملی، منطقه ای و جهانی) در کانون کاوش ها و پژوهش های جغرافیای سیاسی قرار داشته که پیش از این شرح آن در دو مطلب پیشین آمده است. به هر روی،از زمان طرح دانش واژه جغرافیای سیاسی تا کنون درباره رخساره های مفهومی و کاربردی این علم، برداشت ها و یافته های گوناگونی توسط اندیشمندان و فرهیختگان جغرافیای سیاسی طرح مسئله شده است که در این میان، به طور مشحص رابرت تورگو و فردریک راتزل از پیشگامان جغرافیای سیاسی دولت یا کشور(مقیاس ملی) را کانون جغرافیای سیاسی اعلام کردند و بیشتر تفاسیر و واکاوی های موجود نیز امروزه بر چنین سنتی استوار شده اند. بی گمان، تأویل و نفسیر هر متنی نیازمند در نظر گرفتن وضعیت زمانی و مکانی متن و آرزوها و آرمانهای نویسنده است. بر این پایه، دوران راتزل و تورگو دوران خروش اندیشه های ناسیونالیستی و هماوردی های دولت های استعماری اروپاست و هر کدام از دو نویسنده در پی آویختن به محملی بوده اند که در چارچوب آن بتوانند آرزوها و آرمانهای ملی خود را عملیاتی کنندبه گونه ای که راتزل در قالب نظریه فضای زیستی و دولت زیستمند کوشید اندیشه قلمروگستری سرزمینی آلمانها را نظریه پردازی و توجیه علمی کند. اقدامی که بعدها در چهارچوب واژه ژئوپلیتیک توسط کیلین استواری بیشتری یافت و سنگ بنای جغرافیای سیاسی شد که از درون آن هماوردی، تنش و جنگ نمود بیشتری داشته اند. به عبارتی کلان روایتِ دولت، ملی گرایی، منافع ملی و تولید ادبیات مرتبط با آن طی یک سده اخیر حجم انبوهی از ادبیات جغرافیای سیاسی را به خود معطوف داشته و بسیاری از جغرافیدانان سیاسی را به اندیشیدن در چهارچوب کشور واداشته که این رویکرد طی این مدت در افت و خیزهای رشته کم تأثیر نبوده است. به دیگر سخن، محدود کردن رشته به مقیاس ملی به معنایی کم اعتبارسازی واژگان برخاسته از درهمتنیدگی و خروش و خیزش،کنش متقابل جغرافیا(قلمرو، فضا، مکان، و...) با سیاست(قدرت، سیاست گذاری، تصمیم گیری و ...)، در مقیاس های فروملی و فراملی است. شماری ازجغرافی دانان سیاسی برخاسته از چنین کلان روایتی، کشور یا دولت را در جایگاه هسته یا کانون سخت این علم نشانده و از چنین منظری به ارائه تعریف مفهومی و کاربردی برای این دانش پرداخته اند. از این رو، کاستی بزرگ این تعریف، ناکارامدی در توجیه مقیاس فروملی و فراملی در جغرافیای سیاسی است این در حالی است که بُعد ملی که در قالب مفاهیم دولت، ملت، کشور و حکومت مطرح است فقط گواه بر مقیاس ملی است نه بیشتر. بر این پایه مفاهیم برشمرده صرفاً یکی از مقیاس های جغرافیای سیاسی است نه همه آن که بی گمان، محدود کردن رشته به مقیاس یاد شده به معنای ناکارامدی رشته در تبیین و تفسیر رخدادها و مسائل فروملی و فراملی خواهد بود. نویسنده متن بر این باور است که جغرافیای سیاسی علمی است که ابعاد سیاسی فضای جغرافیایی را در قالب کُنش متقابل مناسبات قدرت(در ابعاد همزیستی، هماوردی، کشمکش، تنش و جنگ) با قلمرو(فضا و سرزمین) و قلمرومندی (قلمروخواهی، قلمرو سازی و قلمروداری) انسان مطالعه می‌کند( که شرح مفصل آن عمدتاٌ در فصل ششم کتاب فلسفه جغرافیای سیاسی آمده است). بر بنیاد تعریف یاد شده قلمروداری در مفهوم کلان خود کانون جغرافیای سیاسی کاربردی است که هر چهار مقیاس جغرافیایی را پوشش می دهد. برای نمونه در مقیاس فروملی جُستارهای حوزه های انتخابیه و تقسیمات کشوری، در مقیاس ملی کشور یا دولت و مباحث منافع و مصالح ملی و در مقیاس منطقه ای جستارهای حوزه نفوذ و گروه بندی های منطقه ای و مقیاس جهانی نیز مباحث کلانی مانند امنیت کروی و مسائل زیست محیطی را پوشش می دهد. از سوی دیگر، کنشگر یا بازیگر جغرافیای سیاسی صرفاَ دولت- ملت ها نخواهند بود بلکه طیف گسترده ای از سازمان ها، نهادها، سمن ها و شرکت ها را در بر خواهد گرفت. بازیگرانی که دست کم از فردای فروپاشی نظام دو قطبی نقش فزاینده ای در مناسبات قدرت یافته اند و گاه درآمد و سرمایه آنها برابر با درامد و سرمایه چندین کشور است. به عبارتی، واژه قلمرو در جایگاه هسته سخت جغرافیای سیاسی برای تبیین رویدادها و پیشامدهای برخاسته از برهمکُنشی جغرافیا و سیاست(فضا و قدرت) در چارچوب مناسبات قدرت توانش بسیار بالایی دارد و بازیگران و کنشگران مناسبات قدرت نیز برای پاسداشت و افزایش سرمایه و کارایی به فراخور مقیاسی که برای پویش و فعالیت خود تعریف کرده اند به قلمروداری در مفهوم کلان خود می پردازند تا ماندگاری و پایداری خود را پشتیبانی و تضمین کنند.

آخرین به روز رسانی در دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 11:00

ژئوپلیتیک علم رقابت نیست

  • PDF

ژئوپلیتیک علم رقابت نیست

مراد کاویانی راد، استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

پیش از این، متن کوتاهی با عنوان یکسان انگاری یا ناهمسانی ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی در سایت انجمن ژئوپلیتیک ایران منتشر شد و نگارنده چرایی یکسانی و همسانی این دو واژه را توضیح دادکه در کلیت خود گواه بر کنش متقابل جغرافیا و سیاست در قالب مقیاس های چندگانه جغرافیایی به شمار می روند. با این حال،بخش عمده ای از ادبیات جغرافیای سیاسی درباره واژه ژئوپلیتیک گواه بر گزاره هایی است که در پی می آید: ژئوپلیتیک «دانشی است که به مطالعه رقابت قدرت‌ها در مقیاس جهانی می پردازد» و ژئوپلیتيك مطالعه «اثرگذاري عوامل جغرافيايي بر تصميم‌گيري‌هاي سياسي در رقابت قدرت‌هاي منطقه‌اي يا جهاني است»و ... به گونه ای که در همه آنها به نوعی بر واژگان رقابت و مقیاس های منطقه‌اي يا جهاني تأکید شده است. در ادامه نگارنده بر آن است که کاستی های بنیادی این دیدگاه یک سویه نگرانه را آشکار کند. از منظر طبیعت گرایی فلسفی به عنوان خاستگاه فلسفی جغرافیای سیاسی انسانها جدای از ناهمگونی های زیستی و فرهنگی وجوه نهادینه مشترکی نیز دارند که واکاوی آنها فهم بسیاری از رفتارهای انسانی را آسان می کنند که از آن میان، می توان به مفاهیم «میل به بقا» و «میل به بهزیستی» اشاره کرد. شناخت بنیادهای زیستی(آب، خاک، آب و هوا و انرژی) از آغاز پیدایش انسان اندیشمند بر روی کره زمین در کانون توجه انسان ها قرار داشته زیرا شناسایی این بنیادهای پیوند استواری با دو مفهوم پیش گفته داشته است و همچنان تداوم خواهد داشت. داده های موجود هم نشان می دهد که همین انسان اندیشمند به یاری یافته ها و آموخته های پیشینش از هزینه ها کاسته و بر دستاوردهایش افزوده است شناسه و گزاره بنیادینی که امروز هسته دانش مدیریت به شمار می روند. در این جا سخنم با کسانی است که ژئوپلیتیک یا جغرافیای سیاسی را زیرمجموعه علوم جغرافیایی می دانند نه علوم سیاسی و روابط بین الملل. در این میان ابزاری به نام مقیاس در جغرافیا در سطح محلی، ملی، منطقه ای و جهانی زمینه مطالعه پدیده های جغرافیایی را فراهم می کند. به دیگر سخن، علوم جغرافیایی به پیروی از چنین اصلی این امکان را در اختیار دارند که مقیاس مطالعاتی خود را از خرد تا کلان یا از محلی تا جهانی (و شاید هم در آینده نزدیک فراکروی) برگزینند. بر بنیاد چنین اصلی، جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک هم مقیاس مطالعاتی اش از خرد تا کلان را پوشش می دهد.در جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک که به مطالعه کنش متقابل سیاست(قدرت) و جغرافیا(فضا، مکان و قلمرو) می پردازد این مناسبات قدرت است که به صورت طیفی از همزیستی، هماوردی، تنش تا جنگ در کانون پژوهش ها قرار می گیرند. پیشتر اشاره شد که گرایش به بقا و بهزیستی وجود نهادینه مشترک همه انسانها هستند. از این رو، طی تاریخ مناسبات قدرت نیز در تحکیم و استوارسازی گرایش های یاد شده نقش آفریده اند و گروههای انسانی در قالب خانواده، تیره، طایفه، ایل و ملت به فراخور ادراک محیطی شان یکی از گزینه های مناسبات قدرت را به مصلحت برگزیده اند و گزینه ای که کمترین هزینه و بیشترین دستاورد را در پی داشته باشد که امروزه هم روابط و تعاملات واحدهای سیاسی-فضایی جدای از موارد پیش گفته نیست. از سوی دیگر، مناسبات قدرت و سیاست دست کم نیازمند وجود دو کنشگر یا بازیگر هستند که بر بنیاد تعریف جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک بازیگران جغرافیای سیاسی سرشتی سیاسی-فضایی دارند که از مقیاس خُرد محلی و مکانی تا جهانی مانند دو همسایه دیوار یه دیوار، دو روستا، دو استان، تا مقیاس ملی مانند دو کشور، تا مقیاس منطقه ای دو گروه بندی منطقه ای تا مقیاس کروی یا جهانی را در بر می گیرند. بازیگر یا کنشگر جغرافیای سیاسی نیز به فراخور پدیده مؤثر در مناسبات قدرت یکی از وجوه مناسبات سیاسی یا قدرت را بر می گزیند تا پایداری و بهزیستی آن را پشتیبانی و تضمین کند. بر این پایه، هماوردی یا رقابت یکی از وجوه مناسبات قدرت میان بازیگران جغرافیای سیاسی به شمارد نه همه آن، دیگر آنکه مقیاس آن از محلی تا جهانی را در بر می گیرد. دیگر آنکه در دوران حاکمیت  گفتمان دموکراسی، قلمروداری و پاد ژئوپلیتیک مفهوم هماوردی خود ضد ارزش به شمار می رود از این رو، پافشاری بر مفهوم یاد شده در تعارض با همزیستی و گفتگو بر سر منابع و منافع است و این دانش را در معرض نکوهش دیگر علوم قرار می دهد. بر این بنیاد، هماوردی یکی از وجوه جغرافیای سیاسی یا ژئوپلیتیک به شمار می رود و همه آن نیست.

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه 28 خرداد 1394 ساعت 15:47